خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

دلیل بودنم

محصول جدید

داستانی عاشقانه، اجتماعی از مرضیه قنبری

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

450,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : مرضیه قنبری

مشخصات محصول

قطع کتاب : رقعی
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
تعداد صفحات : 874
سال چاپ : 1394
شابك : 9789641930907
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

اطلاعات بیشتر

بودن با بهرام خوب بود، چنان آرامشی نصیب من می‌کرد که کمتر در خودم سراغ داشتم. اینکه تنها در ماشین مرد غریبه‌ای نشسته بودم باید ناراحتم می‌کرد، اما در مورد او این‌طور نبود. حسی را که در همان مدت‌ زمان کوتاه به بهرام پیدا کرده بودم هیچ‌وقت حتی نسبت به کیارش که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم هم نداشتم ...

بخشی از کتاب:

با باز شدن در، نگاهم بالا رفت و با لبخند کمرنگی خطاب به خانم میانسالی که از اتاق دکتر یغما بیرون آمد، خداحافظ کوتاهی گفتم و بعد از آن، رو به مردی که رو به رویم نشسته بود، گفتم:
_ آقای رودگر نوبت شماست، بفرمایید.
قبل از این که رودگر حرکتی کند، مردی که کنار دستش نشسته بود بلند شد و برخلاف رودگر که همان وقت برخاست و به طرف اتاق دکتر رفت، قدم های مرد به سمت میز من کشیده شد. این بار بدخلق تر از قبل گره ی میان ابروانش را تنگ تر کرد و گفت:
_ مگه نگفتی بعد از اون خانم من برم تو؟
حق به جانب نگاهش کردم. اگر چه درست می گفت، اما از بس که در همان مدت کوتاه روی اعصابم بود، دلم نمی خواست حق را به او بدهم، این بود که گفتم:
_ چرا، ولی این آقا از قبل وقت داشتن، شما که می خواین مابین بیمارها برین داخل، باید منتظر بمونین.
فکر نمی کردم به این زودی از کوره در برود، اما این اتفاق افتاد. در حالی که صدایش را بالا می برد، دستش را هم در هوا چرخاند:
_ یعنی چی؟ انگار حالیت نیست! من نیومدم دکتر ویزیتم کنه، واسه یه کار خصوصی اومدم.
از روی صندلی بلند شدم و رو به رویش ایستادم. حس می کردم لحن خودم هم ملایمتش را از دست داده:
_ اولا که درست صحبت کنین. ثانیا من گفتم امروز خیلی شلوغه، خودتون خواستین بمونین.
پوزخند زد:
_ بَه، یه چیزی هم بدهکار شدیم.
و با همان عصبانیت به طرف اتاق دکتر پیش رفت، سعی کردم منصرفش کنم:
_ کجا آقا؟! با شما هستم، صبر کنین.
تا به خودم بجنبم دستگیره را به طرف پایین داد و در باز شد. در کمتر از یک ثانیه هر دو در آستانه اتاق قرار گرفتیم. اخم‌های در هم دکتر که اتفاقا متوجه من بود، تنم را لرزاند. سعی کردم رفع و رجوع کنم. با خودکاری که در دست داشتم اشاره ای به مرد کردم و گفتم:
_ بهشون گفتم بیمار دارین، اعتنایی نکردن....

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

دلیل بودنم

دلیل بودنم

داستانی عاشقانه، اجتماعی از مرضیه قنبری

30 محصولات دیگر در همان شاخه: