فروشگاه اینترنتی کتاب ایران، پیک کتاب، چاپ کتاب، بانک کتاب،خرید کتاب کمک آموزشی، خرید کتاب، تبدیل پایان نامه به کتاب، اخذ فیپا و گرفتن مجوز کتاب، ارسال کتاب کمک درسی، سایت خرید کتاب فروش کتاب، خرید اینترنتی کتاب، کتاب، فروش آنلاین پستی کتاب، خرید اینترنتی

عشق خاموش

محصول جدید

داستان با اتهام قتلی شروع می‌شود و وکیل متهم برای پی بردن به موضوع از موکل خود می‌خواهد داستان زندگیش را بنویسد...

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : لیلا عبدی

مشخصات محصول

قطع کتاب : رقعی
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
تعداد صفحات : 584
شابك : 9789647543941
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

اطلاعات بیشتر

داستان با اتهام قتلی شروع میشه که وکیل متهم مجبور میشه برای پی بردن به موضوع از موکلش بخواد داستان زندگیش را مو به مو براش بنویسه. دریا دختری بسیار بسیار زیباست که به همراه خانواده در خانه ای با خانواده پدریش که 2 تا عمو و یک عمه داشته زندگی می کنه. او از ابتدای کودکی عاشق پسرعموش که همبازیش بوده می شه. ولی به دلایلی با شهروز که پسرعموی دیگرش بوده و هشت سال از خودش بزرگتره، رابطه دوستانه و صمیمانه ای پیدا می کنه. شهروز هم عاشقش میشه (یه عاشق واقعی) ولی به خاطر کودکی دخترعموش و هم پی بردن به عشق دریا، عشق خودش را خاموش نگه می داره و هیچی نمی گه. تا اینکه دریا از طرف خانواده مجبور به ازدواج با فردی دیگر میشه که اعتراض همه را در پی دارد اما اتفاقاتی که بعد می‌افتد...

***

به سمت اتاقم رفتم و روی تختم نشستم و دست‌هایم را مقابل صورتم گرفتم و نگاهم را به كبودی هر دو دستم دوختم، در سپیدی پوستم چه لكه نامتجانسی بود. به یكباره بغضم تركید و برای خودم گریستم چون كه دیگه نمی‌توانستم بیش از این نقش بازی كنم. شاید در مقابل دیگران تظاهر به بی‌تفاوتی خیلی سهل‌تر بود تا در مقابل خود! دراز شیدم و چشم به سقف دوختم بعد اشك چشمانم را پاك كردم و با خودم زمزمه كردم، اگه این‌جوری و ابدی باختی!

بخشی از کتاب:

پوشه پرونده را برداشتم و داخل کیفم گذاشتم و نگاهی سطحی روی میز کارم انداختم تا مطمئن شوم چیزی جا نگذاشتم که تلفن همراهم زنگ خورد. شماره ناآشنایی روی آن حک شده یود با خود گفتم: شاید یکی از موکلینم است و تماس را پاسخ گفتم، چند ثانیه طول کشید تا صاحب صدا را شناختم با خوشحالی گفتم: چه طوری شهروز؟ چه عجب یادی از ما کردی؟ صدایش بیقرار و عصبی بود و در حالی که بغض کرده بود گفت : علی نجاتم بده، گرفتارم اندازه همه دنیا ! بی اختیار گفتم : پاشو بیا اینجا ببینم چی شده. آدرس اینجا رو بلدی؟ پاسخش منفی بود آدرس را دادم، گفت : تا نیم ساعت دیگه اونجام. اخم هایم در هم گره خورده بود، منشی ام با دق البابی وارد شد و گفت : دکتر تشریف نمی‌برید منزل؟ گفتم : خیر منتظر دوستی هستم. شما تشریف ببرید! به خونه زنگ زدم و به همسرم اطلاع دادم کمی دیرتر می آم. شهروز.... زندگی مادرم را مدیون او بودم. دوستان دوران دبیرستان بودیم او در رشته ادبیات، دانشگاه رفت و من در رشته حقوق. از خانواده متمولی بود اما به گونه ای صوفی مسلک بود، مال دنیا برایش ارزشی نداشت. صمیمی ترین دوستم بود اما بعد از ازدواجم یعنی سه سال پیش رفت و آمدش را با من قطع کرد و گفت : درست نیست مرد متاهل دنبال رفیق بازی باشه ! و حالا .... نمی دانستم چه مشکلی برایش پیش آمده که آرامش همیشگی او را اینگونه به هم زده و صدایش را لرزان کرده است. با خود عهد کردم برای جبران همه خوبی‌هایش هرکاری از دستم بر می آید برایش انجام دهم. مقابلم نشسته بود، درمانده و مستاصل به نظر می رسید گقتم : ادیب می گفت، نامزد کردی. واسه نامزدیت که دعوتمون نکردی، حداقل برای عروسی... به میان حرفم آمد و بی حوصله گفت : دیگه نمی‌تونست تحملم کنه برای همین ترکم کرد. خشکم زد و گفتم : چرا؟ عصبی گفت : واسه این اینجا نیومدم ..... ببین بعد از خدا همه امیدم به توئه. احساس می‌کنم فقط تو می تونی دریا رو نجات بدی! فکرم به سال ها قبل پرکشید. دختر بچه ای با چشمان آبی، گفتم ...

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

عشق خاموش

عشق خاموش

داستان با اتهام قتلی شروع می‌شود و وکیل متهم برای پی بردن به موضوع از موکل خود می‌خواهد داستان زندگیش را بنویسد...

30 محصولات دیگر در همان شاخه: