خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

رویای خام-دو جلدی

محصول جدید

قصه ای از واقعیات روزگار من و شما به نویسندگی طیبه امیرجهادی

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر آرینا

360,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :طیبه امیرجهادی
تعداد صفحات :1200 - دو جلدی
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :تحریر
چاپ متن :تک رنگ
شابك :9786009226771 - 9786009226740

اطلاعات بیشتر

وقتی قلم به دست می‌گیری تا داستانی را بر روی كاغذ بیاوری، ذهنت سخت مشغول می‌شود و ناخودآگاه به زندگی دوستان و آشنایان و اطرافیانت سرك می‌كشد. به همان‌هایی كه روزی بی‌تفاوت از كنارشان می‌گذشتی و اگر برحسب اتفاق سر درد دلشان را پیش تو باز می‌كردند در دل با بی‌تفاوتی شانه بالا انداخته و می‌گفتی منو سننه. مگه خودم كم غم و غصه‌ دارم كه گرفتاری و غصه‌های تو رو بشنوم، پس لطفا برای من روضه نخون. البته عیب از من و تو نیست بلكه این زندگی ماشینی باعث شده كه اینگونه بی‌تفاوت و بی‌احساس از كنار چنین حوادث تلخ و شیرین رد بشویم. اما وقتی همان درددل‌ها در یك رمان متجلی می‌شوند، چنان برای ما جذاب و شیرین می‌شود كه دست از خواب شبانه برداشته و تا صبح مشغول خواندن می‌شویم. گویا برای اولین‌بار است كه این مطالب به گوشمان می‌خورد. اما وقتی به انتها می‌رسد و در ذهن خود تجزیه و تحلیل می‌كنیم می‌بینیم كه این همان قصه آشنا دوست... است.

بخشی از کتاب:

نمی دونم از خوشحالی بیش از حد بود یا استرس که خواب از سرم پریده بود. آخه فردای بعد از آن قضیه، روز متفاوتی با سایر روزها بود. روزی که بعد از سه سال پادویی و نوکری می خواستیم مغازه ای رو که با شراکت پسر داییم مبین، اجاره کرده بودیم افتتاح کنیم. در واقع این پیشنهاد از طرف مبین بود وگرنه من سال های سال باید پیش حاجی و برادر ناتنی ام نوید کار می کردم. نمی دونم چرا حاجی بر خلاف رفتار عاشقانه‌ای که نسبت به مادرم داشت در مورد ماها کمی خشن و خشک و عاری از احساس بود، طوری که بعضی مواقع من به گفته های مامان که از عشقی محکم و ناگسستنی دم می زد شک می کردم. حاجی مردی غد و یک دنده و کمی هم عصبی بود و من احساس می کردم انگار توی پادگان و در کنار یک فرد نظامی زندگی می کنم؛ شاید هم وضع زندگی اش این طور ایجاب میکرد. آخه حاجی دو تا زن داشت، یعنی دو بار ازدواج کرده اون هم به فاصله ی سه ماه. یک ازدواج تحمیلی و دیگری عاشقانه. عشقی که پدر و مادرم نسبت به هم داشتند محکم و ناگسستنی بود که با وجود موانع زیاد از جمله داشتن سه بچه نتونسته بود اونها رو از هم جدا کنه. سال ها پیش یک روز مادرم که به تازگی شوهرشو در اثر تصادف از دست داده بود و به همراه سه بچه اش که بزرگترین اونها وحیده و دو پسر به نام های محمدرضا و علیرضا بوده برای خرید راهی باغ سپهسالار می شه. از قضای روزگار هنرپیشه محبوبش رو هم اون جا می بینه که وارد یه مغازه ی کفش فروشی می شده، اون هم به سمت مغازه می ره و از پشت ویترین محو تماشاش می شه. وقتی خانم خریدش رو انجام میده و بیرون می یاد اون هم وسوسه می شه که از همان کفش برای خودش بخره و به این ترتیب وارد مغازه می شه و می گه: ببخشید آقا، از کفش اون خانم به سایز پای من هم دارین؟ پدرم نگاهی به قد و بالای مادرم می اندازه و لبخند زنان جواب میده: چرا نداریم! ....

نقد و نظرات

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : طیبه امیرجهادی

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

Other Features

تعداد صفحات : 1200 - دو جلدی
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
شابك : 9786009226771 - 9786009226740

نوشتن نقد و نظر

رویای خام-دو جلدی

رویای خام-دو جلدی

قصه ای از واقعیات روزگار من و شما به نویسندگی طیبه امیرجهادی

30 محصولات دیگر در همان شاخه: