خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

پارسا

محصول جدید

رویا بعد ازورشکستگی و مرگ پدر کارخانه دار و ثروتمند خود با داشتن مدرک مهندسی معماری تصمیم میگیرد مدتی را در خانه خانم سعادت و به پرستاری از این پیرزن بیمار که تنها پسرش (پارسا) در خارج از کشور به تحصیل مشغول است بگذراند ولی با بازگشت ناگهانی پارسا قبل از موعد مقرر زندگی شکل دیگری به خود میگیرد و ….

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

180,000 ریال

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : منیر مهریزی مقدم

مشخصات محصول

قطع کتاب : رقعی
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
تعداد صفحات : 388
شابك : 9789647543646
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

اطلاعات بیشتر

سامان نگاهی خصمانه به او انداخت و با لبخندی که به رویا زد از آنها فاصله گرفت. دیگر کاملا برای رویا روشن بود که پارسا دورادور مواظبش است. بدون اینکه به هم نگاه کنند، رویا هر غذایی را که می خواست اشاره می کرد و پارسا برایش می ریخت.وقتی به دستش داد آهسته گفت: - هر چی خواستید کافیه فقط به من اشاره کنید. باشه؟ رویا بشقاب را گرفت و تشکر کرد. پارسا برای رسیدگی به دیگران از او دور شد. بعد از شام دوباره بساط رقص به پا شد و جوانها پر شورتر از قبل شروع کردند. خانم سعادت با چند نفر مشغول صحبت بود. رویا خسته از این نمایش های تکراری، حالت خفگی داشت، هیچوقت این جور مهمانی ها برایش لذت بخش نبود و همیشه به پدرش میگفت اینها نوعی اسراف و خودنمایی است. مهمانی هایی که با پریسا میرفت بیشتر دوست داشت. خصوصا که خانم ها از آقایون مجزا بودند و او با پریسا تا آخر شب به راحتی می رقصید، از یادآوری آن خاطرات لبخند زد. چشمش به پارسا افتاد و طبق معمول نگاه نگران او را روی خودش دید. بی اختیار به رویش لبخند زد. شهره باز هم او را کشید و با خود برد. فرصت را غنیمت شمرد، هر کس مشغول خودش بود، آهسته از کنار سالن عبور کرد و خودش را به بیرون رساند. نفسی تازه کرد و هوای تازه را استنشاق کرد. سوز سردی وزید، ولی سرما را به هوای خفه سالن ترجیح داد. به طرف آلاچیق رفت، یک صندلی برداشت و کنار استخر نشست و به ماه رقصان میان آب چشم دوخت. حرکات مضطرب پارسا را که از سر شب روی خودش می دید فکرش را درگیر کرده بود و هر دفعه از نگاهش سوزی را حس میکرد، ولی یک دلشوره و تردید عجیب هم به تمام وجودش چنگ می انداخت، پارسا با سرعت فزاینده ای در ذهنش رشد کرده و حالا نظرش با روزهای اولی که او را دیده بکلی فرق کرده بود. از سر شب گرچه پارسا را هر لحظه با شهره دیده بود ولی او را راضی نمی دید و همیشه نگاهش را روی خودش میدید. صدای پایی افکارش را پاره کرد. برگشت. زهرا بود که به او نزدیک میشد. با لبخندی پر معنی کتی را که در دستش بود روی شانه رویا انداخت و گفت

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

پارسا

پارسا

رویا بعد ازورشکستگی و مرگ پدر کارخانه دار و ثروتمند خود با داشتن مدرک مهندسی معماری تصمیم میگیرد مدتی را در خانه خانم سعادت و به پرستاری از این پیرزن بیمار که تنها پسرش (پارسا) در خارج از کشور به تحصیل مشغول است بگذراند ولی با بازگشت ناگهانی پارسا قبل از موعد مقرر زندگی شکل دیگری به خود میگیرد و ….

30 محصولات دیگر در همان شاخه: