فروشگاه اینترنتی کتاب ایران، پیک کتاب، چاپ کتاب، بانک کتاب،خرید کتاب کمک آموزشی، خرید کتاب، تبدیل پایان نامه به کتاب، اخذ فیپا و گرفتن مجوز کتاب، ارسال کتاب کمک درسی، سایت خرید کتاب فروش کتاب، خرید اینترنتی کتاب، کتاب، فروش آنلاین پستی کتاب، خرید اینترنتی

شاه ماهی

محصول جدید

رمانی با موضوع عاشقانه و اجتماعی از عاطفه منجزی

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : عاطفه منجزی

مشخصات محصول

قطع کتاب : رقعی
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
تعداد صفحات : 668
شابك : 9789641931010
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

اطلاعات بیشتر

کتاب حاضر، داستانی با موضوع عاشقانه و اجتماعی است. «ماهنوش غفاری» زنی جوان و شاگرد «استاد تقوی» است. «کامران» یکی از دوستداران «ماهنوش» است. وقتی «استاد تقوی» از جانب «کامران» از «ماهنوش» خواستگاری می‌کند، «ماهنوش» بدون این‌که اسم خواستگار واقعی را بداند جواب رد می‌دهد و با فردی به نام «بهروز» ازدواج می‌کند. «بهروز» با دانستن عشق «کامران» نسبت به «ماهنوش»، نقشه نابودی وی را می‌کشد. در طول سال‌ها، «ماهنوش» ...

بخشی از کتاب:

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات   با دردکشان هرکه در افتاد، ور افتاد

نگاه ملتهب و خسته اش روی چهره ی گوشت آلود و زمخت افسر نگهبان ثابت ماند. دقایق سنگین و بی انتها در گذر بودند اما نه او کلامی بر زبان آورذد و نه افسر خشک و خشنی که با ابروهای درهمش پشت میز نشسته بود. اصلا چه عجله ای داشت که حکم جدید را زودتر بشنود؟ شاید این بار او را به جایی می فرستادند که حتی از این بازداشتگاه نکبت و خفقان آور هم مخوف تر باشد!
بی حال و بی رمق سعی کرد به خاطر بیاورد آخرین باری که چیزی خورده است چه وقت بوده ؟ شاید دیروز ناهار! یادش نیفتاد اما این را مطمئن بود که از غروب روز قبل که به شکل غیر منتظره ای دستگیر شده بود نه قطره ای آب نوشیده ، نه لقمه ای نان به دهان برده است! در واقع خوراکش شده بود اشک چشم و خون دل ! هرچند ساعتی می شد که دیگر قطره اشکی هم برای چکاندن نداشت ! به قدری در خود و افکار تلخش غرق بود که از شنیدن صدای تند و پر صلابت افسر نگهبان به سختی یکه خورد و بی اراده از جا کنده شد! حواست با منه ؟ چادرش را تنگ تر گرفت و زیر لب نجوا کرد: بله سرکار! پس بشین و گوش کن ! بی حرف اضافه ای نشست و نگاهش به لب های افسر دوخته شد. داشتم می گفتم که انگار بخت بهت رو کرده اگه نه حالا حالا باید آب خنک می خوردی بلکه من بعد همین جوری فرت و فرت چک بی محل دست مردم ندی! باز هم حرفی نزد! چه می توانست بگوید ؟ فقط خاموش و مضطرب از میان پلک هایی قرمز و متورم و با نگاهی تب دار به پلاک طلایی و براق روی سینه ی مرد خیره ماند. انگار قدرت فهمیدن حرف های او را نداشت ! فقط کلمه ی بخت در ذهنش چرخید و چرخید اما نتوانست باز هم بفهمد که بخت و اقبال کجا بود ه که سر از این نا کجا آباد در آورده است. آخر اگر بخت سراغش را داشت که همه ی درد و بلاهای عالم به یک باره بر سر او هوار نمی شد! چشم هایش می سوخت ، لحظه ای بر آنها دست کشید بلکه از سوزش شان کم شود که دوباره صدای مرد گوشش را پر کرد: به هر حال همون طور که گفتم شانس بهت رو کرده و تا چند دقیقه ی دیگه ...

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

شاه ماهی

شاه ماهی

رمانی با موضوع عاشقانه و اجتماعی از عاطفه منجزی

30 محصولات دیگر در همان شاخه: