خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

در حرم یار

محصول جدید

داستان عشق پرفراز و نشیب شهریار و راتا

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

370,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :زهرا احسان منش
تعداد صفحات :736
نوبت چاپ :اول
سال چاپ :1395
شمارگان :2000
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :تحریر
چاپ متن :تک رنگ

اطلاعات بیشتر

همان نگاه گذرای راتا كافی بود تا التهاب و قرمزی چشم‌هایش از چشم تیزبین شهریار پنهان نماند. گویا پسر جوان تازه متوجه شده بود كه این چشم‌ها ساعت‌ها در برآورده شدن حاجت قلبی او گریسته است. دل رئوف و بی ریای راتا چنان دلش را لرزاند كه نتوانست برای مهمان كردن دخترها به صرف ناهار اصراری كرد. از همانجا تاکسی دربست گرفت و تا خانه سكوت نمود. تا به حال چنین احساسی را تجربه نكرده بود. از خودش در عجب بود... چه چیز در نگاه راتا نهفته بود كه این‌گونه او را منقلب كرد؟ چرا لبش به حرف باز نمی‌شد؟ چرا دلش نمی‌خواست به چیزی لب بزند؟ چرا حالش دگرگون شده بود؟

بخشی از کتاب:

عاقد رو به آن‌ها گفت:
ـ مدت دار؟
مرد جوان شتاب‌زده گفت:
ـ بله.
عاقد از پشت شیشه‌ی عینک آن دو را برانداز کرد و سپس گفت:
ـ چه مدت؟
نگاه مرد جوان به راتا کشیده شد. راتا مضطرب زمزمه کرد:
ـ همین یکی دو روزه دیگه.
لحظه‌ای جا خورد، ناگهان التماس در نگاهش موج زد و گفت:
ـ شش ماه، باشه؟
راتا مبهوت و هراسان گفت:
ـ از همین اول کاری داری می‌زنی زیر قولت! مثل اینکه یادت رفت فقط تا مدتی که من خونه پیدا...
حرفش را برید و گفت:
ـ باشه دو ماه، دیگه هم چونه نزن چون معلوم نیست چقدر طول بکشه خونه‌ی مناسبتو پیدا کنی.
شتاب‌زده گفت:
ـ ولی...
نفسش را پر صدا بیرون داد و پر التماس و دلخور گفت:
ـ راتا! تو که هر چی گفتی من گفتم چشم، خواهشاً دیگه با این ترس بی‌موردت روزمونو خراب نکن.
با شنیدن این جمله گویا قانع شود به ناچار سکوت کرد. سکوتی پر تردید. چه کسی می‌دانست این عقد موقت آرامش دل بی‌قرارش است فقط اگر این وجدان حراف دست از ملامتش بردارد. عاقد صیغه‌ با مدت معین ...
ناگهان حس کرد زیر پایش خالی شد. چهره‌ی مرتضی و پدر جلوی چشمانش آمد. شرم تمام وجودش را پر کرد. او چه می‌کرد؟ آیا او همان راتای گذشته بود؟ چطور به همین راحتی از ...
ـ چی شدی راتا؟
بی‌رمق نگاهش کرد و گفت:
ـ چیزی نیست. نمی‌دونم چرا یهو سرم گیج رفت!
درحالی‌که کمکش می‌کرد از پله‌ها پایین بیاید، گفت:
ـ احتمالا فشارت افتاده.
سکوت را ترجیح داد. حق با او بود فشارش افتاده بود. فشار وجدانش، فشار عقایدش، فشار حیائش. طولی نکشید به کمک او داخل اتومبیل نشست و سعی کرد بر اعصاب متزلزل خود مسلط شود. گویا مرد جوان هنوز نگرانش بود که به محض اینکه پشت فرمان اتومبیل نشست، نگاهش را به او دوخت و مضطرب گفت:
ـ راتا جان! چرا این‌طوری شدی؟
همین جمله کافی بود تا بغض کند. نمی‌توانست در برابر این وجدان معترض و این نگاه مهربان و نگران سکوت اختیار کند. انگار از اعتراض وجدان به این مرد بگوید وجدان را خفه کرده است که گفت...

نقد و نظرات

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : زهرا احسان منش

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

Other Features

تعداد صفحات : 736
نوبت چاپ : اول
سال چاپ : 1395
شمارگان : 2000
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ

نوشتن نقد و نظر

در حرم یار

در حرم یار

داستان عشق پرفراز و نشیب شهریار و راتا

30 محصولات دیگر در همان شاخه: