خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

صداهایی از چرنوبیل

محصول جدید


تاریخ شفاهی یک فاجعه اتمی- برنده ى نوبل ادبيات سال ٢٠١٥ 

جزییات بیشتر

تولید کننده
کتاب کوله پشتی

220,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :سوتلانا الکسویچ
مترجم/ مترجمین :حدیث حسینی
تعداد صفحات :318
نوبت چاپ :چهارم
سال چاپ :1394
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :تحریر
چاپ متن :تک رنگ
شابك :۹۷۸۶٠٠۷۶۴۲۸۱۸

اطلاعات بیشتر

«صداهایی از چرنوبیل» نمونه‌ خوبی است از مستندنگاری برای ثبت وقایعی که ابعادی بزرگ،‌ انسانی و مهیب دارند. آلکسیویچ با زبانی موجز و توصیفاتی دقیق و به اندازه، قدرت انحصاری زمان را می‌شکند.‌ دست خوانندگانش را می‌گیرد و از لحظه‌ حال، از موقعیتی امن، به سال‌های دور و‌ به فاجعه‌ای بزرگ می‌برد.‌ آنقدر که اگر خواننده‌اش در سکوت خانه‌ای گرم و امن روی صندلی راحتی نشسته باشد ناگهان خود را لابه‌لای تشعشعات اتمیِ چرنوبیلِ سی‌سال پیش می‌بیند. جایی که راویانش قرار است از حس‌های عمیق انسانی‌ای بگویند که از سر گذرانده‌اند، از همه‌ آن رنج‌ها و دلیری‌ها.
این روایت، ناگزیر توصیف‌های دلخراشی از واقعه دارد.

زمانی که نام وی به عنوان برنده‌ نوبل ادبیات ۲۰۱۵ اعلام شد، خیلی‌ها تعجب کردند. این نخستین‌بار بود که جایزه به یک «ناداستان‌نویس» می‌رسید.

سوتلانا آلکسیویچ( -1948)، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی برنده نوبل ادبیات 2015 است. ستوتلانا در سال ۱۹۸۶ دورانی که فاجعه چرنوبیل اتفاق افتاد در مینسک پایتخت کشور بلاروس زندگی می‌کرد. سوتلانا در سن سی سالگی، با ۵۰۰ نفر از کسانی که شاهد این فاجعه بودند، از جمله مأموران آتش‌نشانی، سیاستمداران، فیزیکدانان، پزشکان و مردم عادی مصاحبه کرد. این کار ده سال به طول انجامید. کتاب صداهایی از چرنوبیل به چرایی و چگونگی این فاجعه نمی‌پردازد بلکه بیشتر به شرح جهان بعد از فاجعه و اینکه مردم چگونه با آن مواجه شدند و چگونه این تجربه‌ها بر روح و روانشان تأثیر گذاشت پرداخته است.

حادثه اتمی چرنوبیل حادثه هسته‌ای فاجعه‌باری بود که در روز 6 اردیبهشت 1365 (26 آوریل 1986) در نیروگاه چرنوبیل در اوکراین رخ داد. انفجار و آتش‌سوزی در در رآکتور شماره 4 نیروگاه چرنوبیل باعث پخش مواد رادیواکتیو در بخش بزرگی از غرب شوروی و اروپا شد. تصویر رسانه‌ای بازتاب داده شده از این حادثه هیچ گاه حتی پس از گذشت سال‌ها از این حادثه کامل نبود و نتوانست عمق فاجعه رخ داده را به نمایش بگذارد. داستانی که رسانه‌ها و دولت وقت از این حادثه روایت کردند با داستانی که شاهدان عینی ماجرا امروز روایت می‌کنند‌، بسیار متفاوت است،‌ در آن زمان کمتر کسی از میان مردم می‌دانست چه خبر است. مقامات دولتی شوروی در تلاش برای حفاظت از خود، مردم را فریب دادند. آنها به مردم اطمینان دادند همه‌چیز تحت کنترل است و هیچ خطری آنها را تهدید نمی‌کند. با این حال تاکنون آثار مختلفی درباره این حادثه منتشر شده است،‌ یکی از مهمترین آن‌ها «صداهایی از چرنوبیل»‌ نام دارد، کتابی که نویسنده بلاروسی آن، سوتلانا الکسیویچ،  از سوی آکادمی سوئد، برنده جایزه ادبی نوبل 2015 اعلام شد.

در ۲۹ آوریل ۱۹۸۶، دستگاه‌های تشعشع سنج اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای رقیب (بلوک غرب)، سطوح بالایی از پرتوها را در لهستان، آلمان، اتریش و رومانی نشان دادند. پنهان کاری شوروی دیگر امکان نداشت، همه چیز عیان بود. فاجعه‌ای در تاریخ جهان ثبت شد. در۳۰‌اُم آوریل، در سوئیس و شمال ایتالیا؛ اول و دوم مه ‌در فرانسه، بلژیک، هلند، انگلیس و شمال یونان؛ و سوم مه در اسرائیل، کویت و ترکیه... ذرات هوابرد گازی در اطراف زمین سفر می‌کردند. دوم مه‌، در ژاپن ثبت شدند؛ ۵‌اُم مه ‌در هند؛ و ۵اُم و ۶‌اُم مه ‌در ایالات متحده. ظرف کمتر از یک هفته، چرنوبیل به معضلی برای کل جهان تبدیل شد.

در بخشی از کتاب به نقل از نادِژدا پتروونا ویگوفسکایا، مهاجر از شهر پریپیات می‌خوانیم:


«حادثه جمعه شب اتفاق افتاد. صبح هیچ‌کس از هیچ چیز خبر نداشت. من پسرم را به مدرسه فرستادم. شوهرم به سلمانی رفت. خودم مشغول درست کردن ناهار شدم. شوهرم خیلی زود برگشت… برگشت  و  گفت: «یک‌چیزی شبیه به آتش‌سوزی در نیروگاه اتفاق افتاده. دستور: رادیو خاموش نشود.» این یک آتش‌سوزی معمولی نبود، بلکه چیزی بود شبیه به تابش نور. زیبا بود. در سینما هم چیزی مشابه آن ندیده بودم. آن شب همه در بالکن‌ها جمع شده بودند. هرکس بالکن نداشت، می‌رفت به خانة دوستانش. خانه ما طبقه‌ نهم بود و دید عالی داشتیم. فاصله‌ی مستقیم‌مان سه کیلومتری می‌شد. بچه‌ها را بیرون می‌آوردند و روی دست می‌گرفتند: «نگاه کن! یادت بماند!» و این‌ها همه کسانی بودند که در راکتور کار می‌کردند: مهندسان، کارگران… معلمان فیزیک هم بودند… در غباری سیاه می‌ایستادند… حرف می‌زدند… نفس می‌کشیدند… تماشا می‌کردند… بعضی‌ها از فاصله‌های چند ده‌ کیلومتری با ماشین و دوچرخه می‌آمدند که تماشا کنند. ما نمی‌دانستیم مرگ ممکن است این‌قدر زیبا باشد. من تمام شب نخوابیدم. ساعت هشت صبح نظامیانی با ماسک‌های ضدگاز در خیابان‌ها در حرکت بودند. هنگامی که سربازان و ادوات جنگی را در خیابان‌ها دیدیم، نترسیدیم، بلکه برعکس، آرامش پیدا کردیم. حالا که ارتش به کمک‌مان آمده، همه چیز درست خواهد شد. ما هنوز درکی از آن نداشتیم که اتم صلح‌آمیز هم می‌تواند مرگبار باشد و از این که انسان در برابر قوانین فیزیک ناتوان است».

****

فاجعه اتمی چرنوبیل به قلم سوتلانا الكسيويچ

****

جهان به دو بخش تقسیم شده است: یك طرف ماییم؛ چرنوبیلی‌ها، و طرف دیگر شما ایستاده‌اید؛ دیگران. دقت كرده‌اید؟ اینجا هیچكس نمی گوید روسی، بلاروسی یا اوكراینی‌ست. ما خودمان را چرنوبیلی می‌نامیم. «ما چرنوبیلی هستیم.» «من چرنوبیلی‌ام.» انگار مردمی دیگریم؛ ملتی نو.

وقتی نام سوتنا الکسویچ به‌عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات 2015 اعلام شد، تعجب خیلی‌ها برانگیخته شد چراکه برای اولین بار بود که جایزه به یک مستندنویس می‌رسید. سوتلانا آلکسیویچ، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی بیشتر به نوشتن کتاب‌های مستند بر پایه‌ مصاحبه شهرت دارد.

آن‌ها در سردخانه گفتند: می‌خواهی ببینی چه لباسی تنش می‌کنیم؟ و من می‌خواستم. آن‌ها لباسی رسمی بر او پوشاندند و کلاه نظامی‌اش را هم بر سرش گذاشتند. آن‌ها نتوانستند کفشی برایش پیدا کنند زیرا پا‌هایش بزرگ‌تر از حد طبیعی شده بود. علاوه بر این آن‌ها مجبور شدند لباس را از چند جا پاره کنند زیرا نمی‌توانستند همانند سایر جنازه‌ها او را آماده کنند؛ بدنی وجود نداشت که بخواهی لباس تنش کنی. همه‌اش جراحت و پارگی و زخم بود. آخرین روز بیمارستان، بازوی او را کشیدم و‌‌ همان لحظه که استخوانش شروع به لرزیدن کرد، جوری که انگار چیزی معلق و خمیده و آویزان بود، جسمش او را ترک کرد. چیزی به نام بدن وجود نداشت، بر باد رفته بود. تکه پاره‌های ریه‌ها و کبدش به راحتی از درون دهانِ او قابل رویت بود. امعاء و احشاء درونیش آنقدر بالا آمده بودند که راه نفسش بسته شده و او را در آستانه خفگی قرار داده بود. دستم را باندپیچی کردم و آن را در دهانش فرو بردم و هر گوشت و خونی که آنجا گیر کرده بود را بیرون کشیدم و ...

هر کسی آمد، چه پدر و مادر او و چه والدین من، به همراه خود دستمال‌های سیاه جیبی داشت که از مسکو خریده بودند. ماموریتی غیرمعمول برای ملاقات ما داشتند. آن‌ها تک به تک حرف‌های مشابهی می‌زدند: به نظر ما غیرممکن است که جسد شوهر یا پسرتان را به شما تحویل دهند. آن‌ها آلوده به مواد رادیواکتیویته هستند و قرار است در گورستانی که در مسکوست به طور خاصی سوزانده شوند. در تابوت محافظی از جنس روی، زیر آجرهای سیمانی. و لازم است شما این سند‌ی که اینجاست را امضا کنید.

الکسیویچ در نوشتن این کتاب از قالب «رمان جمعی» استفاده کرده است. بر اساس این قالب، خواننده کتاب، تمام صداهای موجود در این حادثه را به‌صورت کامل و در قابی از تجربه دریافت می‌کند. وی در تمامی آثارش به این شیوه عمل کرده، به همین جهت با سبک جدید و جذابی روبه‌رو هستیم. مخاطب در مطالعه این کتاب با یک روایت یا گزارش روبه‌رو نیست، بلکه شاهد داستان‌های کوتاهی است که همگی به یک حادثه تاریخی می‌پردازند. کتاب با صحبت‌های یک آتش‌نشان با همسرش شروع می‌شود. وی مجبور است برای خاموش کردن یک آتش‌سوزی ساده به محل اعزام شود اما وقتی به محل حادثه می‌رسد متوجه می‌شود که این یک آتش‌سوزی ساده نیست و با فاجعه‌ای بزرگ روبه‌رو هستند.

نقد و نظرات

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : سوتلانا الکسویچ
مترجم/ مترجمین : حدیث حسینی

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

Other Features

تعداد صفحات : 318
نوبت چاپ : چهارم
سال چاپ : 1394
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
شابك : ۹۷۸۶٠٠۷۶۴۲۸۱۸

نوشتن نقد و نظر

صداهایی از چرنوبیل

صداهایی از چرنوبیل


تاریخ شفاهی یک فاجعه اتمی- برنده ى نوبل ادبيات سال ٢٠١٥ 

11 محصولات دیگر در همان شاخه: