خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

یکی نبود

محصول جدید

جدیدترین رمان دو جلدی از عاطفه منجزی

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

700,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :عاطفه منجزی
تعداد صفحات :1300 - دو جلدی
شمارگان :2000
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :تحریر
چاپ متن :تک رنگ
شابك :9789641930990

اطلاعات بیشتر

چند برگ ریحان از ساقه جدا شده را درظرف انداخت و گفت:


_ خودت دیروز پیامکش رو برام فرستادی، یادت نیست؟


_چیو؟... چه پیامکی؟


_ همون که روی حرف مردم زیاد حساب نکن؛ همیشه به هوای بارونی و لطیف، می گن هوای خراب... قضاوت هاشون این طوریه دیگه!


و در بین گفتن این جمله، روی "مردم" تکیه ی سنگینی کرد. نیکا که پشت میز مقابل او نشسته بود، سری جنباند، دسته ی دیگری ریحان برداشت و لب زد:


_ من به مردم چی کار دارم؟... بعدشم، حتی مردمم تازگی ها ولمون کردن ولی اونو خوب می شناسم که به این راحتیا دست بردار نیست!


انگشتانش بی حواس لای شاخه های ریحان دوید تا از دم برگ جدایشان کند و در همان حال زمزمه وار ادامه داد:


_ اخلاقای خاص خودشو داره؛ حرفم که همیشه حرف خودشه! می دونی...


دستش از حرکت ایستاد، نگاهش میخ شد توی چشم های شهرزاد و مردد و فکری اضافه کرد:


_ شوخی که نیست، یهو خبر داده بعد از یازده سال، می خواد پا بذاره توی این خونه! خب این یعنی چی؟! یادته که اجازه نداد مراسم بابا رو خونه خودمون برگزار کنیم؟... حتی نذاشت جنازه بابا رو برای دل کنده شدن بیاریم تو خونه یه چرخ بدیم؛ با این که رسمه دیگه، اما داداشم کاری کرد که جنازه بابا یه راست از سرد خونه ی بیمارستان راهی بهشت زهرا بشه. همه ی مراسمم خونه حاج عمو برگزارکرد. اون جا هم که خودت بهتر از من می دونی؛ اصلاً تو رو تحویل نگرفت... شد واسه یه بارم باشه نظر تورو بپرسه؟... یه کلام باهات مشورت کنه؟ حتی با منم مشورت نکرد؛ حالا بهنام بچه بود، من و تو چی؟! اون وقت چی شده که یهویی به سرش زده بیاد خونه ی ما... بیاد که چی بشه؟! حتماً یه خبری شده که مستقیم از بندر داره می آد این جا! همین تصمیم یه دفعه ایش مو به تن آدم سیخ می کنه؛ از داداشم این ناپرهیزیا بعیده! یعنی... حس خوبی به این تصمیمش...


دسته ی ریحان هایی که همچنان پاک نشده توی مشت نیکا مانده بود، با یک حرکت نرم شهرزاد از چنگ نیکا ربوده شد وهمان طور که خودش با مهارت دم برگ ریحان ها را از ساقه جدا می کرد، میان حرف او رفت:


_ هول نکن نیکا! خودتم داری می گی حتماً خبری به گوشش رسیده و فکر کرده باید سری به خونه آقام بزنه. خب شماها باید خوشحالم باشید که دیدارتون تازه می شه، ترس و دلهره ت دیگه برای چیه؟!


نیکا با لب هایی نیمه آویخته نگاهی کوتاه به صورت جوان و ملیح هم صحبتش انداخت، اما او بی توجه به نگاه پر از حرف نیکا از جا بلند شد. لگن سبزی ها را زیر شیرآب گذاشت و خم شد تا محلول ضد عفونی سبزیجات را از زیر کابینت بردارد که نیکا آهی کشید وبرای دلداری دادن به خودش هم که بود، گفت:


__ آره خب؛ درسته یه کم غیرتی و متعصبه ولی زیادم سخت گیر نیست، تازه نمی آد که بمونه، فوقش یه شبه... یا شاید یکی دو ساعت اما خب همونم دلهره داره.


لگن تا نیمه پر از آب شده بود که شهرزاد به قدر یک قاشق مربا خوری محلول میکروب کش در لگن ریخت و برای زیر و رو کردن سبزی ها دستی توی آب چرخاند. نیکا که با چشم حرکات نرم دست او را دنبال می کرد، رو دربایستی را کنار گذاشت و مقطع مقطع اما صادقانه ادامه داد....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خرید رمان یکی نبود از عاطفه منجزی,خرید جدیدترین رمانهای نشر علی,دانلود بهترین رمان‌های ایرانی,داستان عامه پسند,رمان عاشقانه,بن تخفیف خرید رمان,بزرگترین مرکز خرید کتب ادبی,فروشگاه اینترنتی رمان,پیک کتاب,ارسال پستی کتاب



نقد و نظرات

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : عاطفه منجزی

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

Other Features

تعداد صفحات : 1300 - دو جلدی
شمارگان : 2000
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
شابك : 9789641930990

نوشتن نقد و نظر

یکی نبود

یکی نبود

جدیدترین رمان دو جلدی از عاطفه منجزی

30 محصولات دیگر در همان شاخه: