خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

می درخشد

محصول جدید

رمان زیبا از نویسنده معروف بهارلویی

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

300,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :م. بهارلویی
تعداد صفحات :592
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :تحریر
چاپ متن :تک رنگ
شابك :9789641930556

اطلاعات بیشتر

بنشینید... خواهش می‌کنم! خواهش می‌کنم را بست تنگه جمله‌ی امیرش تا ضرب آن را بگیرد به گمانم رل مرد عاشق‌پیشه خسته‌اش کرده و وقتش یود در قالب خودش. نقش چند لحظه قبل نه تنها به مذاق او نشسته که مرا هم ترسانده بود. اگر فیلم آدم‌خوارها را هم می‌دیدم و مارهای آنکوندا، این قدر نمی‌ترسیدم که این لحظه ترسیده بودم...

 راه بیفت برو جلو، بعدی نوبت توئه!...


برگشتم سمتش، تا از پشت شیشه ی بخار نشسته چهره ام را دید، با تعجب سری عقب کشید و پرسید:


_ این دیگه چه سرو وضعیه این بار برای خودت درست کردی؟!


هیچ زمان از مردهایی که به خودشان اجازه می دهند خیلی راحت درمورد ریخت و قیافه ی خانم ها نظر بدهند خوشم نیامده است و آقا جهان هم سردمدارشان!


بی توجه به روی ترش و ابروهای در هم کشیده ی من، خودکارش را هل داد در جیب بالایی کاپشنش و بی ملاحظه ادامه داد:


_ زود خودتو مرتب کن وگرنه با این وضعیتی که من می بینم، یا کسی رو به مقصد نمی رسونی یا خودت به مقصد نمی رسی!


دستم رفت لای طره ی مویم و در حالی که با دندان های به هم فشرده آن را دور انگشتم لوله می کردم چشم غره ای هم سمتش رفتم. بی اعتنا به حرصی که از حرف رک و بی پروایش می خوردم راهش را کشید و به سراغ نفر جلویی رفت تا اظهار نظری هم در باب ایشان داشته باشد. درست است که قیافه ام تابلو شده است، آن هم در حد چراغ قرمز سر چهارراه ها(!)، اما او اجازه نداشت به همین راحتی... حیف که کارم لنگش است! فقط کافی است دهان لقی کند و...


کافی است آقا جهان گزارش ببرد و بابا بفهمد که باز هم از خط قرمزش رد شده ام، آن وقت خونم حلال و حکم تیرم صادر می شود.


باران نم نم، کم کمَک شدت می گرفت. نفر جلویی داشت آماده ی رفتن می شد که تازه به خودم آمدم، وقت تنگ بود و باید دست می جنباندم. همزمان که خم شدم تا از زیر صندلی کناری کتانی هایم را دربیاورم و آن ها را با چکمه های پاشنه ده سانتی ام عوض کنم، از توی جعبه مکعب شکل هم مشتی دستمال کاغذی بیرون آوردم. کتانی ها را جلوی پایم انداختم و با دستمال رژ پر رنگم را محو و بی رنگ کردم. دستمالی هم بر گونه و پشت پلکم کشیدم.


"من دختر بدی ام، یا بابا زورگوئه؟!" این سوال به اندازه ی اولویت آفرینش مرغ یا تخم مرغ ذهن درگیر کن است!


در این که من دختر بدی ام حرفی نیست اما بابا هم نمی گذارد همان طوری که خودم دوست دارم، زندگی کنم. می گوید زیادی با مردها برخورد دارم، خب داشته باشم؛ من هم مثل او، چه فرقی می کند؟ به همان اندازه ای که او می تواند با زن ها در ارتباط باشد من هم ممکن است مشتری مرد داشته باشم! برای او اخ نیست و برای من هست؟ چرا نمی خواهد بفهمد که این کار من در واقع حرکتی نمادین است در جهت اعتراض به ظلمی که به یمن زن بودن بر من و ماها می شود؟


اصلا مگر نه این که سهیل هم موقع دانشجویی همین کاری را می کرد که من می کنم، چرا یک بار به او نگفت پسر این کارها ننگ است برای خانواده، اما من شدم ننگ؟!...


چه قدر ظالمی دختر! یادت رفته آن دفعه را؟! طفلک بابا، بار قبلی که این جا دیدم نیم سکته ای زد، دکتر گفت خطر از بیخ گوشش رد شده است. این بار ببیندم سکته کامل رد خور ندارد.


در آینه نگاهی به خود انداختم، آرایشم خفیف شده بود... موهایم را که قبل از بیرون زدن از خانه با مرارت های زیاد اتو کشیده بودم بی اعتنا که زحمتم باد هوا می شود با کلیپس پر پری بزرگی جمع کردم. بابا مخالف صد در صد این کلیپس هاست و هر وقت مرا می بیند می گوید:

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خرید رمان می درخشد نوشته بهارلویی,کتاب داستان ایرانی,خرید جدیدترین رمانهای فارسی,خرید رمانهای انتشارات علی,خرید آخرین چاپ رمان بهارلویی,کتب داستان عامه‌پسند,فروشگاه اینترنتی فروش رمان ایرانی و خارجی

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

می درخشد

می درخشد

رمان زیبا از نویسنده معروف بهارلویی

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : م. بهارلویی

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : تحریر

Other Features

تعداد صفحات : 592
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
شابك : 9789641930556

30 محصولات دیگر در همان شاخه: