خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

نوش دارو

محصول جدید

رمان جدید زهرا احسان منش

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر علی

325,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :زهرا احسان منش
تعداد صفحات :592
نوبت چاپ :1
سال چاپ :1394
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :معمولی
چاپ متن :تک رنگ
شابك :9789641931942

اطلاعات بیشتر

كليد انداخت، وارد حياط شود كه از آن طرف ويدا در را باز كرد و آني نگاهشان در هم پيچيد و ويدا به سرعت نگاهش را دزديد اما در همان تايم آني هم نوشين متوجه چشم‌هاي قرمز او شد. نگاهش از روي سر ويدا به صادق رسيد كه كلافه و عصبي به نظر مي‌آمد. بي‌اختيار دلشوره گرفت و رو به ويدا كه قصد خروج داشت گفت: ـ چيزي شده؟

****

با صدای رفیقش به خود آمد: «دادم بهش. از جا سازی باحالمون شوکه شده بود... بریم بساط خودمونو الم کنیم؟»

بی‌توجه به حرف او همچنان که محو غریبه‌ی کنار استخر بود و پکی مجدد به سیگار می‌زد، گفت: «صادق! اون دختر رو ببین.»

رد نگاه او را دنبال کرد و در نهایت حیرت پسری با قدی متوسط را دید که کنار استخر ایستاده است. متعجب گفت: «اون یارو رو می‌گی؟»

پکی مجدد به سیگارش زد و با تکان سر تأیید کرد. صادق مبهوت گفت: «ولی اون‌که پسره!»

پوزخندی زد و گفت: «سر موتورم باهات شرط می‌بندم که دختره.»

چشم‌هایش گشاد شد و گفت: «سر موتور 15 میلیونیت؟! موتوری که عشقته؟!»

پکی مجدد و تأیید با تکان سر که صادق را کنجکاو کرد بداند او که کنار استخر ایستاده واقعاً پسر است یا دختر. همچنان بر موتورش تکیه زده و شاهد دور شدن صادق شد. صادق تا نزدیک غریبه پیش رفت. نگاهی به موهای کوتاهش که حتی خطی که با تیغ زیر آن گرفته شده بود، داد می‌زد طرفش پسری است انداخت و برای ارضای کنجکاوی گفت: «هی!»

برگشت. نگاهش کرد و با صدایی بم و پسرانه گفت: «با منی؟»

عمیق نگاهش کرد. شکش به یقین تبدیل شد و گفت: «هی رفیق! اگه بیکاری بیا کمک ما.»

متعجب گفت: «شما؟»

ـ من و اون رفیقم...

با دست مایکل را اشاره رفت و ادامه داد: «ما مطربیم... باید بساطمونو تا رسیدن مهمونا آماده کنیم. اگه می‌شه....»

قدمی برداشت و گفت: «باشه... من در خدمتم.»

مایکل ته سیگارش را زیر پا له کرد. آن دو را می‌دید که باهم دست دادند و چیزی به هم گفتند. سپس به سمتش پیش آمدند. عمیق به غریبه که نزدیکش می‌شد، نگاه کرد. مژه‌های بلند و یک دست مشکی. ابروهای کمی پهن و بینی کوچک بدون هیچ ایرادی و لبانی کمی حجیم و قرمز مایل به صورتی در صورتی صاف. ناگهان و بی‌اراده تمام وجودش تکانی خورد. صادق لبخند زنان گفت: «آقا مایکل! با موتورت خداحافظی کن. معرفی می‌کنم رفیق تازه‌ی من ابی.»

و رو به مایکل ادامه داد: «این هم رفیق شفیقم مایکل.»

مایکل دست پیش برد و او هم دست پیش آورد. مایکل دست زبر او را در دست فشرد و پوزخندی زد و گفت: «خیلی وقته برا اکبر خان کار می‌کنی؟»

با همان صدای بمش گفت: «سه چهار روزی می‌شه. یکی از راننده‌هاش منو بهش معرفی کرد. ولی هنوز ندیدمش.»

نیشخندی گوشه‌ی لبش آمد و گفت...

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

نوش دارو

نوش دارو

رمان جدید زهرا احسان منش

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : زهرا احسان منش

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : معمولی

Other Features

تعداد صفحات : 592
نوبت چاپ : 1
سال چاپ : 1394
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
شابك : 9789641931942

30 محصولات دیگر در همان شاخه: