فروشگاه اینترنتی کتاب ایران، پیک کتاب، چاپ کتاب، بانک کتاب،خرید کتاب کمک آموزشی، خرید کتاب، تبدیل پایان نامه به کتاب، اخذ فیپا و گرفتن مجوز کتاب، ارسال کتاب کمک درسی، سایت خرید کتاب فروش کتاب، خرید اینترنتی کتاب، کتاب، فروش آنلاین پستی کتاب، خرید اینترنتی

عشق جای دیگری است

محصول جدید

این صدای مارال مادر علی بود که بچه ­ها را به خوردن عصرانه دعوت می­کرد. علی با شنیدن صدای مادرش و با نگاهی دردمند به شیرین ...

جزییات بیشتر

تولید کننده
انتشارات پرسمان

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : عفت قنبری
ویراستار / ویراستاران : الهه میرابریشمی
امور تولید/ ناظر چاپ : کیمیاقلم

مشخصات محصول

قطع کتاب : رقعی
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ
تعداد صفحات : 384
نوبت چاپ : 1
سال چاپ : 1392
شمارگان : 2000
جلد : شومیز
نوع کاغذ : معمولی

اطلاعات بیشتر

آسمان صاف و آبی و هوا بهاری بود. شکوفه­ های درخت سیب و آلبالو در باغچه­ ی زیبای منزل دکتر معین پرپر شده و به دست نوازشگر نسیم بهاری سپرده می­شدند. در آن میان شیرین و علی سرمست و شاد با شور و حرارتی کودکانه در دنیای زیبا و بچه­ گانه­ ی خود خندان به دنبال شکوفه­ های پرپر شده می­دویدند اما به ناگاه همه چیز در سکوت و خاموشی فرو رفت.

علی با نگاهی نگران بالای سر شیرین ایستاده و او را می­نگریست که پایش را گرفته و اشک­هایش همچون مروارید بر روی گونه هایش می­غلتید. در کنارش نشست و مشت­هایش را که مملو از برگ­های شکوفه بود باز کرد:

- شیرین اگه گریه نکنی گُلامو می­دم به تو، باشه.

شیرین با پشت دست اشک­ها را از روی گونه­ هایش سترد:

- آخه پام خیلی درد می­کنه. اگه گُلارو هم از تو بگیرم بازم خوب نمی­شه.

- بچه­ ها بیاید براتون عصرونه آماده کردم.

این صدای مارال مادر علی بود که بچه ­ها را به خوردن عصرانه دعوت می­کرد. علی با شنیدن صدای مادرش و با نگاهی دردمند به شیرین که از عمق جانش ریشه 
می­گرفت و حاکی از احساسات پاک و بی­ آلایش عوالم کودکی او بود کتفش را به شیرین نشان داد:

- اگه کولت کنم و تا خونه ببرمت چی، اون موقع پات خوب می­شه؟

نگاه چشم­های درشت و سبزش را در نگاه مهربان و دوست داشتنی چشم­های مشکی علی دوخت:

- نمی­دونم. شاید.

برگ شکوفه­ هایی را که در دست داشت در دست­های کوچک شیرین جا داد:

- بیا، اینارم می­دم به تو.

سپس کتفش را به او نشان داد:

- بیا سوار شو.

شیرین دست­هایش را از دو طرف باز کرد و دور گردن علی حلقه کرد:

- بریم.

مارال با دیدن پسرش که شیرین را روی کول خود داشت سریع به سمتش رفت:

- علی بازی دیگه­ ای نیست که بکنی؟ پسرم کمردرد می­گیری.

علی نفس­ زنان بی­ توجه به اعتراض مادرش گفت:

- مامان کمک کن. شیرین خورده زمین پاش درد می­کنه.

مارال با نگرانی آهسته شیرین را از روی دوش علی پایین آورد و روی مبل نشاند:

- چی شده؟ تا همین یه دقیقه­ ی پیش که صدای بازیتون می­اومد.

شیرین شکوفه ­های پرپر را روی میز ریخت:

- چیزی نیست خاله مارال، دنبال گُلا بودیم خوردم زمین.

مارال مچ پای او را در دست گرفت و فشار کمی که به آن داد:

- درد می­کنه؟

- یه کم خاله.

به سرعت کمی آب نمک ولرم درست کرد و پاهای او را به نرمی برای چند دقیقه ماساژ داد و آن را بست:

- بهتره که استراحت کنی و کمتر راه بری.

بانک کتابهای دانشگاهی,چاپ کتاب شعر,کتب زبان, کتاب کودک,فروش کتاب,چاپ کتاب,ارسال کتاب,بانک کتاب,پیک کتاب,پستی کتاب,کنکوری,چاپ و نشر,فروش آنلاین,مهندسی,عمومی,تخصصی,مرج,انتشارات پرسمان,کتاب رمان,کتاب داستان,کتاب نایاب,دانلود رمان,خرید کتاب

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

عشق جای دیگری است

عشق جای دیگری است

این صدای مارال مادر علی بود که بچه ­ها را به خوردن عصرانه دعوت می­کرد. علی با شنیدن صدای مادرش و با نگاهی دردمند به شیرین ...

30 محصولات دیگر در همان شاخه: