خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

عروس ناخواسته

محصول جدید

دانشجویان با سر و صدا وسایلشان را جمع کردند و یکی پس از دیگری کلاس را به قصد منزل ترک کردند. توتیا هم وسایلش را جمع کرد و تقریباً آخرین نفری بود که ...

جزییات بیشتر

تولید کننده
انتشارات پرسمان

120,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

موضوع :رمان - داستان ایرانی
نویسنده/ نویسندگان :میترا شیرانلی
ویراستار / ویراستاران :مژگان مظفری
امور تولید/ ناظر چاپ :کیمیاقلم
تعداد صفحات :368
نوبت چاپ :1
سال چاپ :1393
شمارگان :2000
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :معمولی
چاپ متن :تک رنگ

اطلاعات بیشتر

استاد نگاهی به ساعتش انداخت. وقت تمام شده بود و باید کلاس را تعطیل می­کرد. رو به دانشجویان گفت: «بسیار خب، بقیه­اش بمونه برای جلسه بعد. به سلامت.»        

دانشجویان با سر و صدا وسایلشان را جمع کردند و یکی پس از دیگری کلاس را به قصد منزل ترک کردند. توتیا هم وسایلش را جمع کرد و تقریباً آخرین نفری بود که از کلاس خارج شد. هنوز چند قدم دور نشده بود که صدایی از پشت سر به او سلام کرد. به طرف صاحب صدا برگشت و آراد را دید که کیف بدست پشت سرش ایستاده بود.

لبخندی به روی پسرعمویش زد وگفت: «سلام، خوبی؟»    

آراد مثل همیشه لبخند برلب گفت: «مرسی، تو خوبی؟ عمو چه طوره؟»     

توتیا در کنار او قدم برداشت و در حالی که کنارهم به سوی حیاط دانشکده می­رفتند، گفت: «اونم خوبه، ممنون. از این ورا؟»

- کلاس داشتم. عمداً موندم تا ببینمت. چند روز بود ندیده بودمت.

- مرسی.    

دیگر به حیاط رسیده بودند. ­­‌مرتضی دوست آراد به او نزدیک شد و ضمن سلام و احوالپرسی با توتیا، گفت: «دخترعمو، پسر عمو خوب خلوت کردید.»

و رو به آراد گفت: «مرد حسابی، نیم ساعته جلوی در منتظرتم. منو کاشتی دم در داری گپ می­زنی؟»    

آراد خندید و گفت: «ببخشید، اصلاً یادم نبود تو منتظرمی! الان میام.»

مرتضی رو به توتیا گفت: «اگه مسیرتون به ما می­خوره برسونیمتون.»    

توتیا خجالتزده گفت: «ممنون، مزاحمتون نمی­شم.»

به جای مرتضی آراد گفت: «مزاحم نیستی. بیا بریم تا یه مسیری 
می­رسونیمت.»   

توتیا تشکر کرد و گفت: «تعارف نمی­کنم. می­خوام برم چندتایی کتاب بخرم.»    

- باشه هر طور راحتی. مزاحمت نمی­شم. به عمو هم سلام برسون.

- مرسی تو هم خیلی سلام برسون.     

آراد کنار مرتضی قرارگرفت تا همراهش برود. در همان حال گفت: «بریم مرتضی.»    

مرتضی رو به توتیا گفت: «خوشحال شدم دیدمتون.»

توتیا تشکر کرد و گفت: «منم همین­طور.»   

آراد گفت: «راستی به عمو بگو آراد گفت، قولت یادت نره، من هنوزم منتظرم به قولش وفا کنه.»   

- چه قولی؟

- خودش می­دونه.    

- باشه. برو دیگه دوستت عجله داره.   

- باشه فعلاً خداحافظ تا فردا.    

- به سلامت.    

مرتضی هم خداحافظی کرد و با هم دور شدند. چند قدم که رفتند آراد برگشت و برای او دست تکان داد. توتیا هم برایش دست تکان داد و به سمت درب خروجی رفت تا برای تهیه کتابهایش به فروشگاههای اطراف دانشکده سری بزند. همیشه با دیدن آراد دلش بی­قرار می­شد. از علاقه او به خودش باخبر بود. می­دانست که آراد جایی در اعماق قلبش را به او اختصاص داده است، اما سعی می­کرد در برخورد با او نهایت دقت را بکند و خود را بی­تفاوت به این مسئله نشان می­داد. چون خانواده پدریش روابط چندان خوبی با او و پدرش نداشتند.

بانک کتابهای دانشگاهی,چاپ کتاب شعر,کتب زبان, کتاب کودک,فروش کتاب,چاپ کتاب,ارسال کتاب,بانک کتاب,پیک کتاب,پستی کتاب,کنکوری,چاپ و نشر,فروش آنلاین,مهندسی,عمومی,تخصصی,مرج,انتشارات پرسمان,کتاب رمان,کتاب داستان,کتاب نایاب,دانلود رمان,خرید کتاب

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

عروس ناخواسته

عروس ناخواسته

دانشجویان با سر و صدا وسایلشان را جمع کردند و یکی پس از دیگری کلاس را به قصد منزل ترک کردند. توتیا هم وسایلش را جمع کرد و تقریباً آخرین نفری بود که ...

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : میترا شیرانلی
ویراستار / ویراستاران : مژگان مظفری

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : معمولی

Other Features

موضوع : رمان - داستان ایرانی
امور تولید/ ناظر چاپ : کیمیاقلم
تعداد صفحات : 368
نوبت چاپ : 1
سال چاپ : 1393
شمارگان : 2000
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ

30 محصولات دیگر در همان شاخه: