خرید کتاب, فروش کتاب, فروش آنلاین, کتاب دانشگاهی, فروشگاه کتاب, چاپ کتاب, تبدیل پایان نامه به کتاب, ارسال کتاب, بانک کتاب, فروش پستی کتاب, پیک کتاب, فروش نرم افزار, چاپ تیراژ کم, فروشگاه اینترنتی کتاب ایران

تمنای دل

محصول جدید

داستان دختری به اسم وفا که برای آشنایی با خانواده نامزدش خالد راهیه دبی میشود ولی میفهمد که خالد قصد ازدواج با او رو ندارد و میخواهد او رو به یک شیخ پولدار بفروشد ...

جزییات بیشتر

تولید کننده
نشر شالان - نشر پرسمان

130,000 ریال

افزودن به لیست دلخواه

مشخصات

نویسنده/ نویسندگان :حمیرا رضاییان
ویراستار / ویراستاران :مژگان مظفری
امور تولید/ ناظر چاپ :نشر شالان - چاپخانه نماد
طراح/ نقاش/ گرافیست :نشر شالان
صفحه آرایی و حروفچینی :نشر شالان
تعداد صفحات :400
زبان :فارسی
قطع کتاب :رقعی
جلد :شومیز
نوع کاغذ :معمولی
چاپ متن :تک رنگ

اطلاعات بیشتر

وفا برای آشنایی با خانواده خالد نامزد عربش به دبی می رود ولی همان شب اول می فهمد که خالد نه تنها قصد ازدواج با او را ندارد که می خواهد اورا بعد از تصاحب به یک شیخ پولدار بفروشد در این میان تنها کسی که به فریاد کمک خواهی او پاسخ میدهد سعید تاجر ایرانی که در همان هتل اقامت دارد است وفا به همراه سعید به ایران باز میگردد و در خانه او اقامت میکند ولی بعد از مدتی به پیشنهاد سعید یک صیغه ازدواج موقت چند ماهه بینشان خوانده می شود ولی حالا وفا دل در گرو عشق سعیدی سپرده که نامزد دارد …

گرمای شدید و خیل انبوه مسافران کلافه اش کرده بود . بی هدف به حرکات روتین و شتاب زده مهماندار هواپیما نگاه می کرد توی همون مدت اندکی که وارد هواپیما شده بود احساس می کرد دلش گرفته و نمی تونه به راحتی نفس بکشه . با خودش گفت

-چه طور مهمون دارای هواپیما از کارشون دل زده نمی شن و هر روز این کارهای تکراری و خسته کننده رو انجام میدن ؟

حتی فکر این که بیشتر از مدت زمان پرواز در هواپیما بمونه دیوانه اش می کرد . دقیق تر به چهره مهماندار خانمی که داشت رو به مسافرین آموزش لازم را ارائه می کرد نگاه کرد . از خود پرسیدند

-یعنی واقعاً از این که هر روز به اون شدت و دقت صورتشان رو آرایش می کنن و از صبح تا شب چندین بار این توضیحات رو به مسافرین میدن خسته نمیشن ؟

چشم هایش رو بست تا دیگه شاهد این همه اجبار برای ادامه زندگی نباشه . چه قدر احساس تنهایی می کرد . توی فرودگاه وقت خداحافظی همش احساس می کرد روح پدر و مادرش اونجا حضور داره و این بیشتر باعث عذاب و ناراحتیش می شد دلش می خواست جای اون دخترایی باشه که وقت ازدواج و رفتن به خونه بخت دلتنگ می شن و برای دور شدن از پدر و مادر و خانواده گریه می کند ولی اون چه ؟ نه پدر و مادری داشت .نه خواهر و برادر ی . فقط یه پدربزرگ و مادربزرگ پیر که دل خوشی هم از اون ها نداشت . عمو و خانواده اش هم باهاش قهر کرده بودن . ناخودآگاه چشم هاش رو باز کرد . و به خالد که بغل دستش بود و خوابش برده بود نگاه کرد . پسر جوان عربی که قرار بود به زودی همسرش بشه . با این که نامزد هم شده بودن ولی چه قدر نسبت بهش احساس غریبی می کرد . یعنی واقعاً این جوان درشت و سبزه روی عربی اون قدر ارزشش رو داشت که به خاطرش دل پسر عموش کوروش رو شکست . و جلوی پدر بزرگ و مادربزرگش ایستاد و برای ازدواج با اون با همه جنگید ؟

خالد برای یک لحظه چشم هاش رو باز کرد و به طرف وفا برگشت . انگار نمی تونست باور کنه که به این راحتی و بدون دردسر صاحب این دختر خوش گل و ناز ایرونی شده . لبخند پر معنایی پهنای صورتش رو گرفت . و خواست دستش رو برای گرفتن دست وفا جلو ببره که وفا با رنگی پریده به سرعت دستش رو عقب کشید . ولی خالد بدون این که ناراحت بشه دستش رو برگردوند و به طرف سر خودش برد و در حالی که موهای کوتاه و فر خورده و سیاهش رو عقب می زد با لهجه ی غلیظ عربی در حالی که سعی می کرد لحن صداش رو ملایم تر بکنه گفت

-وفا حالت خوبه ؟ رنگ خیلی پریده ؟

وفا با این که خودش هم نمیدونست که چرا نمی تونه با خالد احساس راحتی بکنه و در واقع به نوعی ازش می ترسید . نفس عمیقی کشید و گفت

-خوبم ممنون

با تموم کردن حرفش صورتش رو برگرداند و از پنجره گرد و کوچک به آسمان مملو از ابر خیره شد خالد هم وقتی که بی میلی وفا رو برای حرف زدن دید چشم هاشو بست

وفا دیگه نتوانست بغضش رو نگه داره . و آروم و بی صدا اشک ریخت . خودش هم می دونست که خیلی عجولانه و بدون تحقیق خالد رو برای همسری انتخاب کرده ولی دوست داشت هر چه زودتر از اون محیط و حتی از اون شهر دور بشه . محبت های بی ریا و بیش از حد پدر بزرگ و مادربزرگش رو نمی تونست قبول کنه و اون ها رو توی از دست دادن پدر و مادرش مقصر می دونست . با این که دو سه سالی از فوت پدر و مادرش گذشته ولی هنوز با نبودنش ون کنار نیومده بود و داغشون توی دلش تازه بود از این که قرار بود بعد از ازدواج با خالد توی کشور دبی و کنار خانواده خالد زندگی کنه خوشحال بود و در واقع بیشتر به همین خاطر که...

بانک کتابهای دانشگاهی,چاپ کتاب شعر,کتب زبان, کتاب کودک,فروش کتاب,چاپ کتاب,ارسال کتاب,بانک کتاب,پیک کتاب,پستی کتاب,کنکوری,چاپ و نشر,فروش آنلاین,مهندسی,عمومی,تخصصی,مرجع,انتشارات پرسمان,کتاب رمان,نشر شالان,داستان ایرانی

نقد و نظرات

نوشتن نقد و نظر

تمنای دل

تمنای دل

داستان دختری به اسم وفا که برای آشنایی با خانواده نامزدش خالد راهیه دبی میشود ولی میفهمد که خالد قصد ازدواج با او رو ندارد و میخواهد او رو به یک شیخ پولدار بفروشد ...

ویژگی ها

پدیدآورندگان

نویسنده/ نویسندگان : حمیرا رضاییان
ویراستار / ویراستاران : مژگان مظفری
طراح/ نقاش/ گرافیست : نشر شالان

مشخصات فنی

قطع کتاب : رقعی
جلد : شومیز
نوع کاغذ : معمولی

Other Features

امور تولید/ ناظر چاپ : نشر شالان - چاپخانه نماد
صفحه آرایی و حروفچینی : نشر شالان
تعداد صفحات : 400
زبان : فارسی
چاپ متن : تک رنگ

30 محصولات دیگر در همان شاخه: